حاج ملا هادي السبزواري

543

شرح مثنوى

( ( 4809 ) ) چشمهاى آب شيرين زلال * پروريدم طفل را با صد دلال ن 1278 15 - ك 423 26 دلال : ناز . ( ( 4813 ) ) ابر را گفته برو باران مريز * برق را گفته برو مگراى تيز ن 1278 19 - ك 423 28 مگراى : به گافِ فارسى ، نهى . و مشتق است از گراييدن ، به معنى حمله و نهيب كردن . ( ( 4814 ) ) زين چمن اى دى مبر آن اعتدال * پنجه اى بهمن برين روضه ممال ن 1278 20 - ك 423 29 بهمن : معانى بسيار دارد . و مناسبِ اينجا ، دو معنى است : يكى فرشته ، و ديگرى بهمن ماه . ( ( 4815 ) ) همچو شيبان راعى از گرگ عنيد * وقت جمعه بر رعا خَط مىكشيد ن 1278 21 - ك 423 31 شيبان : اسم يكى از مشايخ عرفاست ، كه راعى و شبان بود . و چون به نماز جمعه مىرفت به دور رعا - كه گله باشد - خط مىكشيد ، كه گوسفندى بيرون نمىشد و گرگ و دزد داخل نمىشد ( ( 4817 ) ) بر مثال دايره تعويذ هود * كاندر آن صرصر امان آل بود ن 1279 2 - ك 423 32 تعويذ : پناه دادن . و بر تمايم و طلسمات و نحو اينها اطلاق شود . ( ( 4818 ) ) هشت روزى اندرين خط تن زنيد * وز برون مثله تماشا مىكنيد ن 1279 3 - ك 423 32 هشت روزى : اشارت است به كريمهء * ( « سَخَّرَها عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيالٍ وَثَمانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُوماً فَتَرَى اَلْقَوْمَ فِيها صَرْعى » 69 : 7 ( 1 ) . مثله : به ضم ميم گوش و بينى بريدن . و اينجا به باد فنا رفتن ، مراد است . ( ( 4820 ) ) يك گُرُه را بر هوا درهم زدى * تا چو خشخاش استخوان ريزان شدى ن 1279 5 - ك 423 33 گره : مخفف گروه .

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء الحاقة ، آيهء 7 . .